ساخت گروه‏‌های دموکراتیک

دموکراسی برای تضعیف عاطفه نیست. پر دردسر و عاطفی است و به تلاش فیزیکی و فکری نیاز دارد. ایجاد و حفظ آن زمان زیادی می‏‌برد و همه باید با هوشیاری و خوش‌قلبی خود را آماده کنند. اما این از اینکه چند آدم نادان به شما بگویند چه کار کنید، بهتر است. بنابراین اینجا یک کلاس آموزشی است درباره اینکه دموکراسی چگونه کار می‌‏کند (یا نمی‌‏کند). این مقاله برای اعضای گروه دموکراتیک نوپایی در نظر گرفته شده که برای سازمان‏دهی و تاثیرگذاری سیاسی تلاش می‏‌کنند.

Hollis Glaserدکتر هولیس گلیسر

ابتدا بهتر است که درباره دموکراسی به عنوان یک حالت نهایی فکر نکنیم، بلکه به عنوان یک زمینه فعالیت انسانی که پویا و همیشه در حال تغییر است و مبتنی بر فرآیند دموکراسی است فکر کنیم. چیزی به عنوان دموکراسی خالص وجود ندارد. با این حال ممکن است مفید باشد که درباره یک پیوستار فکر کنیم که یک طرفِ آن دموکراسی ایده‌آل و طرف دیگرِ آن یک دیکتاتوری خالص تخیلی است. این دیکتاتوری تخیلی شبیه فردی خواهد بود که بدون هیچ بازخورد یا پرسشی از طرف زیردستان، همه تصمیم‌ها را می‌‏گیرد. دموکراسی ایده آل به صورت اشتراک گذاریِ مطلق قدرت خواهد بود که نزدیک به غیرممکن است.

ویژگی‏‌های تعیین‌‏کننده دموکراسی، همانطور که در ادامه تشریح خواهد شد، عبارتند از:

قدرت مشترک، توجه به فرآیند، آگاهی از نابرابری. (از طرف دیگر، دیکتاتوری به صورت انباشتن قدرت، تمرکز بر نتیجه، بی تفاوتی نسبت به نابرابری یا بی عدالتی تعریف می‌‏شود.)

جوانب مثبت و منفی

democracy-vs-hierarchy-03-Arseh-Sevom

با وجود رهبری دیکتاتوری‏‌های سؤاستفاده کننده و آرمان‏گرایی دموکراسی، برای هر دوی آن‏ها مزایا و معایبی وجود دارد. فرض من بر این است که شما معایب واضح سلسله مراتب و جذابیت دموکراسی را درک می‏‌کنید. اما سلسله مراتب نیز دارای مزایایی است و دموکراسی نیز اشتباهاتی دارد.

مزایای سلسله مراتبی معایب دموکراسی
تضاد کمتر تضادهای بسیار
تصمیم‏‌گیری سریع تصمیم‏‌گیری وقت گیر
مسئولیت‌‏ها به راحتی نسبت داده می‌‏شود مسئولیت پراکنده
نقش‌‏ها و قوانین رسمیت یافته و درک می‌‏شود نقش‏‌ها و قوانین اورژانسی که می‌‏تواند گیج­کننده باشد
پاسخگویی عدم پاسخگویی

democracy-vs-hierarchy-2-Arseh-Sevom

قدرت

تفاوت اساسی بین دیکتاتوری و دموکراسی این است که دیکتاتورها قدرت را انباشته می‌‏کنند و دموکراسی‏‌ها قدرت را توزیع می‌‏کنند یا به اشتراک می‏‌گذارند. قدرت از منابعی شامل منابع زیر ساخته شده است:

  • زمین
  • پول
  • اسلحه
  • ارتش
  • مردم
  • اطلاعات
  • فناوری

دیکتاتورها منابع را کنترل می‌‏کنند. آن‏ها اینترنت و دیگر منابع اطلاعات را قفل می‏‌کنند. آن‏ها ارتش، منابع طبیعی، زمین، مردم را کنترل می‏‌کنند و از شر هر کسی که تهدیدی برای آن کنترل باشد خلاص می‌‏شوند.

از طرف دیگر، دموکراسی‏‌ها منابع را به اشتراک می‏‌گذارند. بسته به موقعیتی که سازمان خود را در آن می‏‌یابد، انواع گوناگونی از منابع وجود دارد.

تفاوت اساسی بین دیکتاتوری و دموکراسی این است که دیکتاتورها قدرت را انباشته می‌‏کنند و دموکراسی‌‏ها قدرت را توزیع می‏‌کنند یا به اشتراک می‌‏گذارند.

قدرت دموکراتیک در گروه‌ها

درست کردن یک لیست از منابعی که در دسترس گروه شماست، ارزشمند است. این لیست باید استعدادها – مهارتهای مورد نیاز که در تاثیرگذاری سازمان مؤثر است را به دقت بیان کند. بعضی افراد ممکن است سخنگوی خوبی باشند، دیگران ممکن است ارتباطات تعیین‏ کننده‌‏ای داشته باشند، دیگران ممکن است بسیار هوشمند باشند. مشکل در اینجا نهفته است: بعضی افراد استعدادها و مهارگروه‌های متفاوت یا بیشتری از دیگران دارند.

به یاد داشته باشید: هیچ دموکراسی خالصی وجود ندارد. همه گروه‌ها، همه روابط، دارای نابرابری قدرت هستند. سلسله مراتب‌‏ها در را به روی این نابرابری می‏‌بندند و در مورد آن‏ها صحبت نمی‏‌کنند.

دموکراسی‏‌ها درباره تفاوت قدرت‌ها از راه تعامل گفتگو می‌‏کنند. همانطور که شما سازمان‏دهی می‏‌کنید، تصمیمات شما درباره گروه‏‌تان بین این موارد خواهد بود که کدام جنبه‏‌های سازمان شما دموکراتیک و کدام جنبه‌‏ها بیشتر استبدادی یا سلسله مراتبی خواهد بود. به عبارت دیگر اعضای یک گروه دموکراتیک، نابرابری‌‏ها را می‌‏بینند و آشکارا درباره آن‏ها صحبت می‏‌کنند.

شیوه دیگری برای اندیشیدن درباره دموکراسی تاکید آن بر فرآیایند است. هر کسی باید به اینکه گروه چگونه کار می‏‌کند، توجه کند نه اینکه تنها به نقطه پایان نگاه کند. اگر شما فقط بر روی نقطه پایان تمرکز کنید، «هر چیزی که ضروری به نظر برسد» می‏‌تواند به صورت قانونی شود که ممکن است برای به سرانجام رساندن کار، بعضی بر روی دیگران پا بگذارند و در نتیجه دموکراسی شما از بین می‏‌رود.”

شما باید درباره نابرابری‌‏هایی که ظاهر می‏‌شوند صحبت کنید زیرا اگر این کار را انجام ندهید گروه‏تان به یک سلسله مراتب غیررسمی با تنفر زیادی در آن تبدیل خواهد شد. به عنوان مثال، شاید در گروه شما فردی ارتباطی نزدیک با یک روزنامه‏‌نگارِ کلیدی داشته باشد که در بیرون بردن پیغام شما مفید باشد. آن شخص به صورت پیش فرض، قدرت زیادی در گروه خواهد داشت و ممکن است راه دیگری برای به اشتراک گذاشتن این منبع نباشد زیرا روزنامه‏‌نگار به فرد دیگری اعتماد ندارد و تنها با این شخص خاص کار خواهد کرد. درست! شرایط اینگونه است. اما هر کسی باید بداند که باید قادر باشد درباره این موضوع در گروه صحبت کند و باید مراقب باشد که اجازه ندهد این فرد درباره همه مسائل با این روزنامه‌‏نگار تصمیم بگیرد یا در موقعیت‏‌های دیگر، قدرت بیش از حدی داشته باشد.

زمان نیز یک منبع است و شاید مهم ترینِ آن‏ها است. درباره آن فکر کنید و از یکدیگر سوال‌های خوبی بپرسید. آیا بعضی افراد از دیگران زمان بیشتری دارند؟ چطور گروه از زمان خود در کنار یکدیگر استفاده می‌‏کند؟ چه تصمیمات – وظایفی زمان زیادی می‏‌گیرند؟

شیوه دیگر برای اندیشیدن به دموکراسی، تاکیدِ آن بر فرآیند است. هر کسی باید به اینکه گروه چگونه کار می‌‏کند، توجه کند نه اینکه تنها به نقطه پایان نگاه کند. اگر شما تنها بر روی نقطه پایان تمرکز کنید، «هر چیزی که ضروری به نظر برسد» می‌‏تواند به صورت قانونی شود که ممکن است برای به سرانجام رساندن کار، بعضی بر روی دیگران پا بگذارند و در نتیجه دموکراسی شما از بین می‌‏رود.

روش شما برای تمرکز بر روی فرآیند از راه توجه به روشی است که این وظایف ارتباطی در سازمانی خاص انجام می‌‏شود: تصمیم‌‏گیری، حل تعارض، به اشتراک گذاری دانش و بازخورد. سلسله مراتب و دموکراسی‌‏ها این وظایف را بسیار متفاوت انجام می‌‏دهند.

سلسله مراتب دموکراسی
تصمیم‏گیری در بالا انجام شده به اشتراک گذاشته شده
حل تعارض به حداقل رسیده ناگهانی
به اشتراک گذاری دانش در بالا کنترل شده متقابل
بازخورد بالا به پایین متقابل

دموکراسی‏‌ها تصمیم‌‏گیری را به اشتراک می‏‌گذارند. این همان چیزی است که آن‏ها را دموکراتیک می‏‌کند و همچنین آن‏ها را پُر از تعارض می‏‌کند. فردی که در بالای سلسله مراتب است می‌‏تواند تصمیم‏‌هایی بگیرد که زیردستان – چه دوست داشته باشند چه نداشته باشند – باید از آن‏ها پیروی کنند. گروه‌‏های دموکراتیک تصمیم‌‏گیری را به اشتراک می‏‌گذارند، اختلاف نظر دارند، مبارزه می‌‏کنند، احساساتی می‌‏شوند و زمان بیشتری برای عمل صرف می‏‌کنند و به تصمیم می‌‏رسند.

گروه‌‏های دموکراتیک، تصمیم‏گیری را به اشتراک می‌‏گذارند، اختلاف نظر دارند، مبارزه می‌‏کنند، احساساتی می‌‏شوند و زمان بیشتری برای عمل صرف می‏‌کنند و به تصمیم می‌‏رسند.

ایده خوبی است که تصمیم بگیریم چه تصمیماتی (بله، درباره «تصمیمات» تصمیم بگیریم) با تعداد افراد بیشتری گرفته شود و چه تصمیماتی می‏‌توانند برای صرفه جویی در زمان با تعداد کمتری گرفته شود. هر بار که شما مسئله‌‏ای را به گروه می‌‏برید به این معنی است که زمان بیشتری روی آن صرف می‏‌شود، نظرات بیشتر و امکان تضاد بیشتر نیز وجود دارد. بعضی تصمیمات ارزش تلاش را دارند زیرا مهم یا به مرکز هویت گروه مربوط هستند یا برای اتفاق افتادن آن باید همه آماده به کار باشند. اما بعضی از تصمیم‌‏ها واقعا ارزش زمان و انرژی یک جلسه تصمیم‌گیری بزرگ را ندارند.

به عنوان نمونه، جوخه در جنگ در شرایط اضطراری به کسی نیاز دارد که تصمیمات را بگیرد و به نیروهای آموزش دیده نیاز دارد که  از تصمیمات پیروی کنند. مهم نیست آن‏ها چه احساسی دارند یا چقدر ترسیده‌اند. این نظم و انضباط چیزی است که یک نیروی مسلح را مؤثر می‏‌سازد.

در جهت مخالف، یک مثال کلاسیک از تصمیم‏گیری دموکراتیک زمان بَر، روشی است که کویکرهای آمریکایی به کار بستند. این سازمان دموکراتیک رادیکال، باید تصمیم می‌گرفت که درباره برده‌داری در سده‌های ۱۷ و ۱۸چه کار کند. آن‏ها به شدت بر روی جنبه اخلاقی آن اختلاف نظر داشتند ولی متعهد شدند تا همه پیش از اینکه اقدامی کنند روی تصمیمات مهم توافق کنند. منظور من «همه» است، نه اکثریت. این اتفاق نظر در خصوص برده‌داری از آن‏ها بیش از ۱۰۰ سال زمان گرفت. اما به محض اینکه آن‏ها این کار را انجام دادند کویکرها در جنبش لغو برده داری، نیروی عمده بودند. بعدا درباره تصمیم‏گیری دموکراتیک بیشتر صحبت خواهم کرد.

حل تعارض

حل تعارض یک روند بسیار مهم دیگر است که باید از آن مراقبت شود. مراقب باشید: در گروه‌‏های دموکراتیک اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد زیرا قدرتِ برابر وجود دارد و هر کس حرف خود را می‌‏زند. هیچ کس مانند دیگری فکر نمی‌‏کند. (سلسله مراتب درگیری را سرکوب می‏‌کنند.) همراه با تعارض، بسیاری از احساسات دیگر نیز می‌‏آیند: خشم، جریحه‌دار کردن، اشتیاق، اشک، فریاد، اخم کردن و غیره. در نتیجه همه باید برای این احساسات آماده باشند. در حالت ایده آل، همه باید برای حل تعارض آموزش دیده باشند. با این حال به جای یک آموزش یک روزه، اطلاعاتی که در ادامه می‏‌آید کمک خواهد کرد.

نخستین کاری که باید انجام شود تمیز قائل شدن در بین انواع گوناگون تعارض‏‌ها است. بعضی از تعارض‏‌ها سالم هستند زیرا به افراد کمک می‏‌کنند مشکلات را بررسی کنند و باعث پخش شدن همه دیدگاه‌‏ها می‌‏شود. این مباحث درباره ایده‌‏ها یا راه‌‏های به انجام رساندن اهداف هستند. آن‏ها باید احساسی شبیه به یک بحث بسیار جذاب داشته باشند.

تعارض‏‌های مخرب هم وجود دارند. اینها بازی‌‏های قدرت هستند. این تعارض‏‌ها زمانی پدید می‌‏آیند که افراد تلاش می‌‏کنند «پیروز» شوند تا باعث «باخت» دیگران شوند و توان بیشتری در گروه به دست آورند. زمانی که افراد در طول جنگ مغرور می‏‌شوند، وقتی که تلاش می‏‌کنند حزب دیگر را «شکست دهند» و قدرت دیدن مشکل را از دست داده‌اند، تعارض شدت می‏‌گیرد. اگر خودتان یا دیگران را در میان تعارضی مخرب دیدید و تعارض‏‌ها در حال شدید شدن بود، پنج نکته زیر را به یاد داشته باشید:

افراد در تعارض‏‌ها به لحاظ نگرشی، آینه یکدیگرند. به این معنا که هر دوی آن‏ها در مورد طرف مقابل در شرایط یکسان فکر می‏‌کنند: لجوج، مغرور، بی دقت و غیره. هر دوی آن‏ها انگیزه‌‏های دقیقا یکسانی را به یکدیگر نسبت می‌‏دهند. این واقعا مانند یک قانون عجیب طبیعت است. این موضوع در پیوند با هر تعارضی اتفاق می‌‏افتد. بوش و بن لادن درباره یکدیگر تقریبا به شیوه‌ای یکسان صحبت می‏‌کردند: به عنوان قانون شکن، بی دین و مانند اینها. در نتیجه اگر فکر می‌‏کنید که دیگران به شما احترام نمی‌‏گذارند، آن‏ها فکر می‌‏کنند شما به آن‏ها احترام نمی‏‌گذارید. در نظر داشتن این مورد به شما کمک خواهد کرد که درباره رفتار خود و اینکه چگونه به تعارض کمک کرده اید، بیشتر فکر کنید.

اگر کسی شروع به فریاد زدن کرد، دیگری نیز همین کار را خواهد کرد. اگر کسی شروع به ناسزا گفتن کرد، دیگری هم همین کار را خواهد کرد. اگر کسی دیگری را به نام دیگری صدا کند، این به زودی به او بر می‌‏گردد. مدت کمی پس از اینکه شما درباره مادر فرد دیگری صحبت کنید تنها کار برای انجام دادن، خشونت فیزیکی است. به این کار «مقابله به مثل» می‌‏گویند. همچنین به این معنی است که اگر فردی یک نفس عمیق بکشد و صراحتا به صورت شفاهی از فرد دیگری قدردانی کند، این نیز به آن‏ها بر خواهد گشت.

فرض کنید فرد دیگر نیت خوبی دارد. به خودتان اجازه ندهید که درباره دیگران فکر بدی بکنید یا به دیگران اجازه ندهید که در یک تعارض، حرف بدی بزنند. بدانید که همه هدف‌های مشابهی دارند و بهترین کار را می‌‏توانند انجام ‏دهند. گفتن و احساس بدی نسبت به دیگران داشتن به یک تعارض مخرب منتهی می‏‌شود. این رفتار همچنین انسجام گروه را از بین می‌‏برد.

بر روی مشکل تمرکز کنید، نه بر روی فرد. اگر شما با کسی در تعارض هستید به این معنی است که شما نوعی وابستگی به یکدیگر دارید. شما در برخی موارد محدود شده‌اید. اگر این طور نبود شما به سادگی به راه خود ادامه می‏دادید و از آن فرد رد می‌‏شدید. اما شما نمی‌‏توانید رد شوید. شما در یک گروه با هم هستید؛ گروهی که هر دوی شما به آن متعهد شده اید و در حال انجام کار مهمی است. آن را به یاد داشته باشید. آنچه در مقابل‌تان دارید مشکل مشترک است. در نتیجه شما با یکدیگر بر روی مشکل کار می‏‌کنید. بهترین روش برای این کار این است که از یکدیگر بپرسید، «به چه چیزی نیاز داری؟» و پس از آن «چطور می‌‏توانیم به نیازهای هر دویمان توجه کنیم؟»

با نرم‏تر صحبت کردن، قدردانی کلامی و تعریف کردن از فرد دیگر، شدت تعارض را کمتر کنید. باز هم شما اهداف مشترک دارید. نکته این نیست که یکدیگر را در یک چرخه مخرب اسیر کنید که انرژی کل گروه را از بین می‌‏برد. نکته این است که بر روی تغییر در جهان تاثیر بگذارید. پس از خودتان و گروه شروع کنید (تا حدودی پیش پا افتاده است) و مراقب صحبت تان باشید. به افراد دیگر توهین نکنید. متمرکز و با احترام باقی بمانید.

به اشتراک گذاری دانش

قلب دموکراسی اطلاعات است. دسترسی کامل داشتن به اطلاعات مهم آن چیزی است که دموکراسی را تعریف می‌‏کند. نخستین متمم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آن چیزی است که باعث تحرک و پویایی و جذابیت این کشور شده است. هر کس در سازمان شما باید تا حدی که می‏‌توانند درباره آنچه در جریان است، بدانند. انجام این کار در عصر دیجیتال بسیار آسان است. یک بایگانی داشته باشید که همه اسناد، مجموعه مقالات، صورت جلسه‏‌ها و تصمیمات مهم برای همه به آسانی قابل دسترسی باشد.

قلب دموکراسی اطلاعات است Tweet this.

بازخورد

  • در هر سازمان افراد لازم دارند که درباره چگونگی انجام کارشان بازخورد بدهند و دریافت کنند. این وظیفه دشواری است که افراد بسیار کمی از دادن یا گرفتن آن لذت می‏‌برند. در تعارض این امری شایع است، به ویژه در دموکراسی. در یک سلسله مراتب رئیس به زیردستان بازخورد می‏‌دهد و اغلب برای زیردستان، روشی رسمی و ناشناس وجود دارد که به مافوق خود بازخورد بدهند. اگر روش رسمی وجود نداشته باشد، یا بازخورد عملی نمی‌‏شود یا به طور مؤثری عملی نمی‌‏شود. گروه شما باید روشی برای انجام این کار پیدا کند و این روش باید شکل رسمی به خود بگیرد، به این معنی که این فرآیند باید مورد توافق قرار گیرد و ثبت شود. اینجا چند قانون آمده است که این کار را به یک کار مؤثر تبدیل می‏‌کند.
  • هر کس درباره چگونگی انجام کارش بازخورد دریافت می‏‌کند.
  • جلسات بازخوردِ دوره‌‏ای ترتیب دهید؛ جایی که طرفین فرصتی برای آماده شدن داشته باشند.
  • در آنِ واحد بیش از ۳ مورد منفی مطرح نکنید.
  • خاص باشید.
  • بر روی رفتار تمرکز کنید.
  • بر روی چیزهایی که فرد می‏‌تواند آن‏ها را عوض کند نظر بدهید.

از وجود بازخورد مثبت مطمئن شوید. (محدودیتی برای مثبت‌‏ها نیست)
موضوعات حساس باید با حساسیت و شاید خصوصی انجام شوند.

دسترسی کامل داشتن به اطلاعات مهم آن چیزی است که دموکراسی را تعریف می‏‌کند. نخستین متمم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آن چیزی است که باعث تحرک و پویایی و جذابیت این کشور شده است. همه در سازمان شما باید تا حدی که می‌‏توانند درباره آنچه در جریان است، بدانند. انجام این کار در عصر دیجیتال بسیار آسان است. یک بایگانی داشته باشید که همه اسناد، مجموعه مقالات، صورت جلسه‏‌ها و تصمیمات مهم برای همه به آسانی قابل دسترسی باشد.
Tweet this

رهبری

آخرین کلام درباره رهبری: رهبری عبارت است از کمک به مردم. عبارت از به دست گرفتن قدرت نیست. در گروه، افرادی هستند که به طور طبیعی به عنوان رهبر ظاهر می‌‏شوند. اینها افرادی هستند که به گروه کمک می‏کنند در مسیر مورد نظر حرکت کنند. این بدان معنی است که افراد به آن‏ها اعتماد دارند و تا حدی از آن‏ها پیروی می‌‏کنند. این خط خوبی است که گروه باید دنبال کند و گروه باید در خصوص آن صحبت کند (مانند هر چیز دیگر).

از یک طرف بسیار عالی است که افرادی را داشته باشیم که قادرند استعداد طبیعی خود را به اشتراک بگذارند و گروه را به پیش ببرند. از طرف دیگر اگر مدت زیادی در این وضعیت بمانند ممکن است شما بیشتر از آنچه می‌‏خواهید در پیوستار به سمت یک سلسله مراتب حرکت کنید. دموکراسی‌‏ها رهبران خود را می‌‏چرخانند. بسیار مهم است که به افراد فرصتی برای گسترش مهارت‌‏های رهبری شان بدهید (هر طور که ممکن است به نظر برسد – برگزاری یک جلسه، سخنرانی در یک گرد همآیی، سازمان‏دهی داوطلبان).

رهبران قوی می‏‌توانند به همکاری پذیرفته شوند

خطر دیگر داشتن رهبران قوی این است که آن‏ها می‌‏توانند توسط سلسله مراتبی که شما در حال مبارزه با آن هستید، به همکاری گرفته شوند. برای خنثی سازی سازمان شما، به همکاری پذیرفتنِ رهبری سازمان، روشی است که به تجربه ثابت شده و کاملا مطمئن است. اپوزوسیون (گروه مخالف) به سادگی روی رهبران تمرکز می‌‏کند و آن‏ها را متقاعد می‏‌کند تا گروه شما را به راهی که آن‏ها می‏‌خواهند هدایت کند.

دلیل اینکه جنبش اشغال وال استریت در روزهای اولیه‌اش که در منهتن اردو زد بسیار زیبا بود، فقدان رهبری است. آن‏ها واقعا هیچ رهبری نداشتند. زمانی که پلیس می‌‏خواست آن‏ها را حرکت دهد هیچ کسی نبود که آن‏ها بتوانند با او صحبت کنند و کل گروه از او پیروی کند. بنابراین پلیس ناکام ماند. از سوی دیگر، نکته منفی این فقدانِ رهبری این بود: هیچ دیدگاه روشنی توسط جنبش بیان نشد. بخش عمده‏‌ای از کشورهای جهان دقیقا نمی‌‏دانستند که جنبش اشغال وال استریت برای چیست و آن‏ها چه می‌‏خواهند.

Tweet thisدموکراسی پایان نیست، یک فرآیند است توسط

شما باید درباره اینکه چه اتفاقی برای رهبری گروه‏تان می‏‌افتد هوشیار باشید. اینجا هیچ پاسخ درستی نیست و من نمی‏‌توانم شما را راهنمایی کنم. ممکن است شما مجبور باشید بعضی از گرایش‏‌های دموکراتیک‌تان را قربانی کنید تا هدف بزرگتری را به انجام برسانید. شما باید تنها تعادل را در بین خودتان بیابید. زیرا شما نمی‌‏خواهید رقیب‌تان را با بودن در شرایطی دقیقا مشابه او، مغلوب کنید.

این نوشته در دسترس است به زبان: English

Share This

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

For security, use of Google's reCAPTCHA service is required which is subject to the Google Privacy Policy and Terms of Use.

I agree to these terms.